رهگذر |
|
نوشته شده توسط پروین تاریخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 15:6 |+|
THE SMALLEST WORD is I THE SWEETEST WORD is L0VE AND THE DEAREST PERSON IN THE WORLD is U SO I L0VE YOU I(من)كوتاهترين كلمه دنياست شيرين ترين كلمه دنيا عشقه(love) و عزيزترين شخص در دنيا تو هستي(you) واسه همينه كه دوست دارم(i love u) نوشته شده توسط پروین تاریخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 14:53 |+|
می خواد که امشب بمیره... نوشته شده توسط پروین تاریخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 14:52 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 14:50 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 14:44 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 14:41 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 14:38 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 14:38 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 14:37 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 16:43 |+|
آری... گاهی اوقات عاشق میشویم و طوری عشق می ورزیم که گویا معشوق پاره ای از تنمان شده و هر لحظه او را به خود نزدیکتر میبینیم به طوریکه همه آینده خود را در وجود او خلاصه کرده و حتی گاهی اوقات زندگی بدون او را بدتر از جهنم میبینیم و گاهی اوقات دلمان آنقدر برایش تنگ میشود که میخواهیم او را از رویاهایمان بیرون کشیده و در دنیای واقعی در آغوش گرفته و به اندازه تمام عمر گریه کنیم... عشق این است... عشق پرده ای زرین است که از آن میتوان به برهوت زندگی نگریست و دریچه ای رو به خوشبختی دید. عشق عینکی است که از ورای آن زندگی زیباست و معشوق زیباترین. عشق رویایی است شیرین که بین عاشق و معشوق دیده میشود. آری عشق دریایی است که غریق در آن به زندگی دست می یابد و در آن جز پری ماهی زندگی نمی کند. نوشته شده توسط پروین تاریخ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 16:42 |+|
با توام ای که نگاهت منو با عشق آشنا کرد تو دلم هرم نفسهات فصل سرما رو فنا کرد تویی اون که تو وجودت نیمی از خودم رو دیدم با حضور عاشقونت به خود خودم رسیدم با تو شادم ،با تو مستم ، دستتو بذار تو دستم بی تو جون میدم به ظلمت ،با تو عشقو می پرستم گم شدم تو شب چشمات ،تو شدی فانوس راهم تو شدی ماهو ستاره تو شب سرد و سیاهم با حضورت میشه لمس کرد یه نفس بوی بها رو میشه از لبای تو چید عطر باغ قصه ها رو من مسافری غریبم توی جاده نگاهت که چشام مثل قدمهات تا ابد مونده به راهت باورم کن که فقط تو ،تویی معنای وجودم تو بیا تا غم دوریت نره توی تار و پودم نوشته شده توسط پروین تاریخ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 16:39 |+|
چه احساس نازنین و شیرینیه . . . رو در رو با کسی که دوسش داری بشینی به چشاش نگاه کنی تا عمق وجودت،از یه گرمای عمیق آب بشه قلبت پر تپش بشه انگار که داره از سینه ات کنده میشه چه احساس عجیبیه . . . وقتی بخوای با انگشتات،صورتش رو حس کنی با موهاش بازی کنی از لباش... خدای من... باور کردنی نیست... اونی که میخوای...دوسش داری...عاشقشی... کنارت باشه...باهات باشه...همراهت باشه...هم پات باشه... ای خدا منو به عشقم برسون نوشته شده توسط پروین تاریخ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 16:38 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 10:50 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 16:32 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 16:26 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 16:26 |+|
دلتنگتم و دیدار تو درمان من است نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 15:42 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 15:41 |+|
m
چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست، وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛ برای تو می تپد نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 15:40 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 15:35 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 15:31 |+|
تقدیم به عشق من
نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 15:28 |+|
نگاه عاشقانه
امشب از شمیم عطر نیاز تا نگاه عاشقانه لبریزم دوست دارم از نگاه معصومت همچو شبنمی شوم بیاویزم
در طلوع بی کرانه عشق آسمان پرستاره تن پوشت
در تلاطم واژگان سکوت تا حدیث عشق را بی آغازم
من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست... نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 13:6 |+|
من می گویم گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 13:4 |+|
عشق به کسي عشق بورز که لايق عشق باشد نه تشنه ي عشق چون تشنه روزي سيراب مي شود. نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 13:3 |+|
خلوتم را نشكن . تقدیم به تمام عاشقان نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 13:1 |+|
اسکله ی ناز چشات کاری دارم یه قایقم تو ساعته یه ربع به عشق عقربه ی دقایقم گرمی دستای تو رو به صدتا دنیا نمی دم هر وقت که یارم تو بودی بی کسیو نفهمیدم تو بند دل سلول عشق حبس نگاتو می کشم ولی بازم رو میله ها ش عکس چشاتو می کشم آی قصه ی بی سر و ته شعر بدون قافیه برای مرگ این پسر نبودن تو کافیه نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 13:1 |+|
پرسيد: به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است. نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 12:59 |+|
چشمانات راز ِ آتش است. و عشقات پيروزيي ِ آدميست و آغوشات
پاکيي ِ آسمان را متهم ميکند. کوه با نخستين سنگها آغاز ميشود در من زندانيي ِ ستمگري بود نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 12:59 |+|
|
|||||||||||||