رهگذر |
|
نوشته شده توسط پروین تاریخ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 16:43 |+|
آری... گاهی اوقات عاشق میشویم و طوری عشق می ورزیم که گویا معشوق پاره ای از تنمان شده و هر لحظه او را به خود نزدیکتر میبینیم به طوریکه همه آینده خود را در وجود او خلاصه کرده و حتی گاهی اوقات زندگی بدون او را بدتر از جهنم میبینیم و گاهی اوقات دلمان آنقدر برایش تنگ میشود که میخواهیم او را از رویاهایمان بیرون کشیده و در دنیای واقعی در آغوش گرفته و به اندازه تمام عمر گریه کنیم... عشق این است... عشق پرده ای زرین است که از آن میتوان به برهوت زندگی نگریست و دریچه ای رو به خوشبختی دید. عشق عینکی است که از ورای آن زندگی زیباست و معشوق زیباترین. عشق رویایی است شیرین که بین عاشق و معشوق دیده میشود. آری عشق دریایی است که غریق در آن به زندگی دست می یابد و در آن جز پری ماهی زندگی نمی کند. نوشته شده توسط پروین تاریخ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 16:42 |+|
با توام ای که نگاهت منو با عشق آشنا کرد تو دلم هرم نفسهات فصل سرما رو فنا کرد تویی اون که تو وجودت نیمی از خودم رو دیدم با حضور عاشقونت به خود خودم رسیدم با تو شادم ،با تو مستم ، دستتو بذار تو دستم بی تو جون میدم به ظلمت ،با تو عشقو می پرستم گم شدم تو شب چشمات ،تو شدی فانوس راهم تو شدی ماهو ستاره تو شب سرد و سیاهم با حضورت میشه لمس کرد یه نفس بوی بها رو میشه از لبای تو چید عطر باغ قصه ها رو من مسافری غریبم توی جاده نگاهت که چشام مثل قدمهات تا ابد مونده به راهت باورم کن که فقط تو ،تویی معنای وجودم تو بیا تا غم دوریت نره توی تار و پودم نوشته شده توسط پروین تاریخ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 16:39 |+|
چه احساس نازنین و شیرینیه . . . رو در رو با کسی که دوسش داری بشینی به چشاش نگاه کنی تا عمق وجودت،از یه گرمای عمیق آب بشه قلبت پر تپش بشه انگار که داره از سینه ات کنده میشه چه احساس عجیبیه . . . وقتی بخوای با انگشتات،صورتش رو حس کنی با موهاش بازی کنی از لباش... خدای من... باور کردنی نیست... اونی که میخوای...دوسش داری...عاشقشی... کنارت باشه...باهات باشه...همراهت باشه...هم پات باشه... ای خدا منو به عشقم برسون نوشته شده توسط پروین تاریخ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 16:38 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 10:50 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 16:32 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 16:26 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 16:26 |+|
دلتنگتم و دیدار تو درمان من است نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 15:42 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 15:41 |+|
m
چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست، وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛ برای تو می تپد نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 15:40 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 15:35 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 15:31 |+|
تقدیم به عشق من
نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 15:28 |+|
نگاه عاشقانه
امشب از شمیم عطر نیاز تا نگاه عاشقانه لبریزم دوست دارم از نگاه معصومت همچو شبنمی شوم بیاویزم
در طلوع بی کرانه عشق آسمان پرستاره تن پوشت
در تلاطم واژگان سکوت تا حدیث عشق را بی آغازم
من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست... نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 13:6 |+|
من می گویم گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 13:4 |+|
عشق به کسي عشق بورز که لايق عشق باشد نه تشنه ي عشق چون تشنه روزي سيراب مي شود. نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 13:3 |+|
خلوتم را نشكن . تقدیم به تمام عاشقان نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 13:1 |+|
اسکله ی ناز چشات کاری دارم یه قایقم تو ساعته یه ربع به عشق عقربه ی دقایقم گرمی دستای تو رو به صدتا دنیا نمی دم هر وقت که یارم تو بودی بی کسیو نفهمیدم تو بند دل سلول عشق حبس نگاتو می کشم ولی بازم رو میله ها ش عکس چشاتو می کشم آی قصه ی بی سر و ته شعر بدون قافیه برای مرگ این پسر نبودن تو کافیه نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 13:1 |+|
پرسيد: به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است. نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 12:59 |+|
چشمانات راز ِ آتش است. و عشقات پيروزيي ِ آدميست و آغوشات
پاکيي ِ آسمان را متهم ميکند. کوه با نخستين سنگها آغاز ميشود در من زندانيي ِ ستمگري بود نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 12:59 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 12:50 |+|
اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 12:47 |+|
من به جای درددل دم می زنم درسازخویش نقشی ازپیراهن غم می زنم درسازخویش گفتی ازپیشم برو،رفتم ولی نامهربان گوش کن ناقوس ماتم می زنم درسازخویش چشم تووقتی که باچشمم غریبی می کند خواب نت رابازبرهم می زنم درسازخویش هرکجا گشتم نبودی،هرکجارفتم نشد اوج من اینجاست،پرچم می زنم درسازخویش تادلم این جورناجورازفلوت نقره ای ست من نفس ها رادمادم،می زنم درسازخویش نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 12:38 |+|
دلم گرفته ازاینکه خیلی دوست دارم،ولی خیلی وقته ندیدمت.برای من ثانیه های دورازتوعمری مصادف باهزارسال می گذره.دنیای دیوونه من روهمرنگ خودش کرده،ازصبح تاشب دیوونه وارتو رو می خوام.بعضی موقع ها به سرم می زنه،طوری که دست هزاران دیوونه رو ازپشت می بندم.همیشه ازغربت دوری نگاهت می نالم.همیشه ازدوری دستهامون می نالم.همیشه ازاینکه گوشام صدای تورو نمی شنون می نالم.برای آفریننده ی دنیاکاری نداره که خونه منوتوی دل توبسازه ومنو توهمیشه عاشق هم باشیم،کنارهم باشیم.یکیمون ازیکی دیگمون عاشق تر،باهم مهربونتر،حال هزاران سال باتوبودن برام مصادف بایک ثانیه می گذره،می خوام اززیبایی هات بنویسم،ازبرق چشات،ازسادگی قلبت،ازصداقت گفتارت،ازمهربونی نگات به من،ازاینکه خیلی عاشقم.فکرمی کنم عاشقی،اینواز نگات فهمیدم،ازاینکه وقتی به من رو می کنی،فکرمی کنم همه دنیابه من رو کرده.دیگه چیزی ازاین دنیا نمی خوام،دلم می خواد قلبت اونقدربزرگ باشه که برای اینکه بخوام توی قلبت جای داشته باشم نخوام خودمو کوچیک کنم... نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 12:38 |+|
دلم بی توتنهاست،تنهاترازاشک شبنم و یا مثل باران که می بارد آرام و پرغصه نم نم دلم بی توتنهاست،تنهاتراز مرغی عاشق و یا مثل اشکی که می لغزد آرام بر گونه ای زرد وپرغم دلم بی توتنهاست،آزرده جانم ازاین رنج و می گریداین دل به همراه باران چه پرسوزو ماتم دلم بی توتنهاست،تنها چو یک شمع لرزان و یا یک غریقی که جان می دهد پیش چشمان آدم دلم بی توتنهاست،تنهاتر ازبوته خاری به صحرا و یا چون کویری که خاکش ترک خورده بی آب زمزم دلم بی توتنهاست،باران هم ازجان نشویدغمت را و می میرد این دل چه غمگین،بدون گل یاس ومریم... نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 12:37 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 12:37 |+|
رفیق ماتم و تنهایی من تورادرخانه ی دل می نشانم توراباعطرگلهای بهاری تورابا آرزوی جاودانه مثال عشق هردم می ستایم رفیق ماتم وتنهایی من همیشه جاودان معنای بودن توراچون حس پاک کودکانه توراچون آرزوی چیدن یک شاخه ازفردا تورامانندرویا دوست دارم نوشته شده توسط پروین تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 12:36 |+|
و این جوهره عشق نام دارد. عشق نیرویی است که ما را بار دیگر به یکدیگر می پیوندد تا تجربه ای را که در زندگیهای متعددودر مکانهای متعدد جهان پراکنده شده است بار دیگرمتراکم کند. عشق یگانه پل میان جهان مرئی و جهان نامرئی است که همه ی آدمیان آن را می شناسند. یگانه زبان موثر برای ترجمه ی درس هایی است که کیهان هر روز به آدمیان می آموزد. نظر یادتون نره. نوشته شده توسط پروین تاریخ چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 و ساعت 8:53 |+|
نوشته شده توسط پروین تاریخ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 10:23 |+|
|
|||||||||||||